درباره نویسنده

سید محمد یزدانی

دکتر سید محمد یزدانی امامت پژوه و پاسخگوی شبهات وهابیت

مطالب مرتبط

7 Comments

  1. 5

    سامان

    حَدَّثَنَا مُحَمَّد بن علی بن مخلد الوراق لفظا، قال: فی کتابی عن أبی بکر مُحَمَّد بن عبد الله بن صالح الأبهری الفقیه المالکی، قال: سمعت أبا بکر بن أبی داود السجستانی، یوما وهو یقول لأصحابه: ما تقولون فی مسأله اتفق علیها مالک وأصحابه، والشافعی وأصحابه، والأوزاعی وأصحابه، والحسن بن صالح وأصحابه، وسفیان الثوری وأصحابه، وأحمد بن حنبل وأصحابه؟ فقالوا له: یا أبا بکر، لا تکون مسأله أصح من هذه، فقال: هؤلاء کلهم اتفقوا على تضلیل أبی حنیفه.

    http://nedayeshia.com/abu-hamid-al-ghazali-abu-hanifa/

    پاسخ
  2. 4

    سامان

    پس از اینجا معلوم میشه ابوحنیفه نزد شافعی قابل احترام بوده و شما دروغ میگید شافعی ابو حنیفه رو مذمت کرده و گمراه می دونسته.حالا کدومشو باور کنیم.به کدومش ملتزم باشیم

    پاسخ
    1. 4.1

      دکتر وحید رضایی

      تناقض در کتب عمری ها به ما ربطی ندارد

      پاسخ
  3. 3

    عبدالعزیز

    کامنت بالایی بی جواب ماند!!

    پاسخ
  4. 2

    عبدالعزیز

    با سلام
    محضر استاد فرهیخته و فرزانه جناب آقای سید محمد یزدانی ( مد ظله العالی)
    در مورد روایت خطیب بغدادی نکات زیر به استحضار می رسد:
    جمیع کتب مروی صرفا برای از کاه کوه ساختن می باشد. لذا جمیع کتب مورد استناد صرفا همان روایتی است که خطیب بغدادی در کتاب تاريخ بغداد وذيوله نقل نموده است و تمامی کتب به این منبع ارجاع داده اند. حال بیایید کمی علمی مطالب را موشکافی کنیم.
    1- اولا کتاب تاریخ بغداد پر است از روایات صحیح و ضعیف و موضوع و منکر و از هر چین و طیفی روایت نقل شده است و هیچ جا تصریح به صحت تمام منقولات نشده است و بنده تا الان نشنیدم که کبار علمای رجال قائل به تصحیح تمام روایت های خطیب باشند. لذا این کتاب هم مثل سایر کتب تاریخ مثل تاریخ طبری- ابن اسحاق- ابن خلدون- ابن شبه نمیری- بلاذری هستند که هر طیف روایتی در آن است. لذا صرف نقل از این مطلب دلیل بر صحت روایت نیست.
    2- آیا خود خطیب بغدادی قائل به صحت تمام روایت ها از جمله روایت فوق می باشد؟
    3- علامه شیخ محدث محمد ناصر الدين الألباني در کتاب ((سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة)) این روایت را نه تنها صحیح نمی داند بلکه باطل و جدا ضعیف و بی اساس می داند. با هم تعلیق شیخ آلبانی را ببینیم: ((وأما قول الكوثري في مقالاته (ص 381) : وتوسل الإمام الشافعي بأبي حنيفة مذكور في أو ائل ” تاريخ الخطيب ” بسند صحيح فمن مبالغاته بل مغالطاته فإنه يشير بذلك إلى ما أخرجه الخطيب (1 / 123) من
    طريق عمر بن إسحاق بن إبراهيم قال: نبأنا علي بن ميمون قال: سمعت الشافعي يقول: إنى لأتبرك بأبي حنيفة وأجيء إلى قبره في كل يوم – يعني زائرا – فإذا عرضت لي حاجة صليت ركعتين وجئت إلى قبره، وسألت الله تعالى الحاجة عنده، فما تبعد عني حتى تقضى.
    فهذه رواية ضعيفة بل باطلة فإن عمر بن إسحاق بن إبراهيم غير معروف وليس له ذكر في شيء من كتب الرجال، ويحتمل أن يكون هو عمرو – بفتح العين – بن إسحاق بن إبراهيم بن حميد بن السكن أبو محمد التونسى وقد ترجمه الخطيب (12 / 226) وذكر أنه بخاري قدم بغداد حاجا سنة (341) ولم يذكر فيه جرحا ولا تعديلا فهو مجهول الحال، ويبعد أن يكون هو هذا إذ أن وفاة شيخه علي بن ميمون سنة (247) على أكثر الأقوال، فبين وفاتيهما نحومائة سنة فيبعد أن يكون قد أدركه.
    وعلى كل حال فهي رواية ضعيفة لا يقوم على صحتها دليل)) و سپس تعلیقات ابن تیمیه را در کتاب اقتضاء الصراط المستقيم نقل نموده و کلیه جوانب روایت را موشکافی می کند. علی هذا این روایت صحیح نیست و خود شیخ این روایت را ((فهذه رواية ضعيفة بل باطلة)) می داند.
    4- این اتهام و ادعا را «مکرم بن احمد» در کتاب خود “مناقب ابی حنیفة” ذکر کرده است، چنانکه در روایت قاضی أبی عبد الله حسین بن علی صیمری در ‏(ص/94)‏ آمده است، و خطیب بغدادی نیز در کتاب “تاریخ بغداد” ‏(1/123)‏ از او روایت کرده است.امام دارقطنی رحمه الله این کتاب وی را به سبب یکی از شیوخ مکرم بن احمد بنام «أحمد بن محمد بن الصلت بن المغلس الحمانی» به دروغ و کذب متهم کرده است.
    چنانکه خطیب بغدادی رحمه الله می گوید: «ابوالقاسم الأزهری به من گفت: از أبو الحسن علی بن عمر الدارقطنی ‏ در باره ی چیزهایی که مکرم بن احمد در مورد فضائل ابوحنیفه جمع کرده سوال شد و من شنیدم که (دارقطنی) گفت: «موضوع ، کله کذب ، وضعه أحمد بن المغلس الحمانی» یعنی: دروغ است، تمام آن کذب و دروغ است، و آنرا أحمد بن المغلس الحمانی ‏جعل کرده است. (منبع: ‏ تاریخ بغداد (4/209)، و نگاه کنید به شرح حال: أحمد بن محمد بن الصلت بن المغلس الحمانی در ” لسان ‏المیزان ” (1/269) ، و نیز نگاه کنید به: تعلیق علامة معلمی بر کلام امام دارقطنی در کتاب: ” التنکیل ” ‏‏(1/59) .‏

    همچنین یکی دیگر از راویان «عمر بن اسحاق بن ابراهیم» است، ولی کسی شرح حال وی را بیان نکرده است.
    راوی دیگر «علی بن میمون» است، «او شخص ثقه و مورد اعتمادی است، اما ثابت نشده که از شافعی رحمه الله سماع کرده باشد». نگاه کنید به: ‏” التنکیل ” (1/60)‏؛ علامه معلمی.
    بنابراین متوجه شدیم که در سند این روایت سه مسئله وجود دارد که موجب آن می شود تا ما آن روایت منتسب به اما شافعی را واقعی ندانیم:
    الف- فرد کذابی بنام أحمد بن المغلس الحمانی.
    ب- وضعیت « عمر بن اسحاق بن ابراهیم » نامشخص است.
    ج- انقطاعی بین علی بن میمون و شافعی رحمه الله وجود دارد، و علی بن میمون هرگز چیزی را از شافعی نشنیده است.

    5- ابن تیمیه نیز در ‏”اقتضاء الصراط المستقیم” (2/692)‏ مفصلا این ادعای واهی و کذب را بررسی کرده و آنرا رد می کند و شافعی رحمه الله را از این تهمت تبرئه می کند.
    و ابن قیم جوزیه نیز می گوید: « والحکایة المنقولة عن الشافعی أنه کان یقصد الدعاء عند قبر أبی حنیفة من الکذب الظاهر».‏” إغاثة اللهفان ” (1/246)‏
    یعنی: «و حکایت نقل شده درباره ی شافعی که ایشان هرگاه قصد دعا کردن داشت نزد قبر ابوحنیفه دعا می کرد، از جمله دروغ آشکار است».

    6- ضمن اگر اینگونه بود و این ماجرا حقیقت داشت، پس چرا هیچگاه در کتابهای ایشان چنین آثار مشابهی را نمی بینیم و هیچگاه به تبرک و واسطه جستن به اولیاء تشویق نکرده اند؟! و یا چرا هیچگاه شاگردان نزدیک ابوحنیفه همانند امام ابویوسف و امام محمد هیچکدام به قبر استادشان تبرک نجستند و در کتابهایشان این فضیلت را بیان نکرده اند. بنابراین استاد عزیز چرا ما راه دوری برویم. چرا بجای این که بگیم فلانی که چند قرن بعد شافعی امده چنین و چنان می گوید چرا از خود شافعی از کتابهایش دلیل نمی آورید؟ شما اگر بر اثبات دو مطلب یعنی جواز خواندن نماز سر قبور و قبرستان و جواز توسل و استغاثه به قبور از کتب امام شافعی (( ۱ـ الرسالة القدیمة
    ۲ـ الرسالة الجدیدة
    ۳ـ اختلاف الحدیث
    ۴ـ جماع العلم
    ۵ـ ابطال الاستحسان
    ۶ـ احکام القرآن
    ۷ـ بیاض الغرض
    ۸ـ صفة الأمر والنهی
    ۹ـ اختلاف مالک و الشافعی
    ۱۰ـ اختلاف العراقیین
    ۱۱ـ فضائل قریش
    ۱۲ـ الأم
    ۱۳ـ السُـنَن
    ۱۴ـ المبسوط
    ۱۵ـ المسند الشافعی)) دلیلی دارید خوشحال می شویم آن را ارائه کنید.

    پاسخ
  5. 1

    سلمان

    با سلام
    چطور می شه متوجه شد در روایت مذکور منظور از عمرو بن اسحاق بن ابراهیم کدام شخص است؟
    مثلا البانی گفته : این فرد عمرو بن اسحاق بن ابراهیم بن حمید بن السکن ابومحمد تونسی و مجهول است.
    اما بعضی ها گفته اند عمرو بن اسحاق بن ابراهیم بن زبریق الحمصی و ثقه است.

    پاسخ
    1. 1.1

      yazdani

      سلام .
      نیاز به تخصص رجالی دارد . از روایت و استاد و شاگردش قابل تشخیص است .

      موفق باشید
      یاعلی

      پاسخ

گذاشتن پاسخ به

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق اين سایت متعلق به همه شیعيان اميرمؤمنان علیه السلام است